ناصر الدين شاه قاجار
37
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
گذشت . عصرى آقا سيد حسين روضهخوان با ذاكرين خودش سيد ابو طالب آمده در اندرون روضه خواندند . صارم الدوله از صحنه آمده بود . به حضور رسيد قر مىداد . امين خلوت مدتى است ناخوش است . چشمهايش هم به شدت درد مىكند . تيمور ميرزا يك درناى زنده گرفته بود . آورد شب قورق شد عرفانچى و . . . آمده روزنامه خواند بعد خوابيديم . Fakridjan [ 280 ] روز چهارشنبه بيست و سوم [ رجب ] امروز بايد رفت به صحنه . پنج فرسنگ سنگين است . صبح از خواب برخاسته ، سوار شديم . به فرهاد ميرزا شمشير مرصعى التفات شده بود . از روى سردارى بسته بود . برق و به ورق غريبى داشت . رفتيم به ده كنگاور ، براى تماشاى قصر النسوس كه اعراب اسم گذاشتهاند . كلب حسين خان و . . . در جلو بودند . كوچههاى كنگاور بسيار كثيف است . خانهها كهنه و خراب است . قلعه . . . در بالا عمارت و درخت ، در ميانش هست حاكمنشين است . هفتصد ، هشتصد خانوار دارد خيلى از كوچهها رفتيم . قصبه پست و بلند است . تا رسيديم به جائى كه شش ستون داشت و روى اين ستونها ، حالا مردم خانه ساختهاند . ارتفاع ستونها تمام شده است . اما قطر زياد دارد . خيلى قطر دارند . سه بغل آدم نمىآيد . اينجا معبدى يا عمارتى بوده است ، بسيار قديم . البته دو هزار سال قبل از اين ، و اين ستونها دورتادور اين تپه بوده است . حال همين شش ستون است و پى غريبى دارد . كه از سنگ بزرگ و گچ پر كردهاند . به طورى با استحكام پى پر كردهاند ، كه به وصف نمىآيد . اهالى كنگاور متصل اين پىها را مىكنند ، و گچ اينجا را مىبرند ، به اطراف ، مىفروشند و كار مىكنند . گچ اينجا را در قديم ، از لرستان مىآوردهاند ، و سنگ ستونها را از معدن شيرمردان ( كه كردها شلمرّان مىگويند . آوردهاند ، دو كوه كوچك ميانه مغرب جنوب قلعهء كنگاور است . از بقيه نصف كار ستونها مىگويند هنوز پاى معدن است و آن سنگ شبيه است به همين سنگهاى ستون ) « 1 » مىآوردهاند . كه نزديك كنگاور است . خلاصه بعد از تماشا كه تماشائى بد است ، رفتم پائين به جلگه رانديم . از كنار راه راندم . معير ، امين الملك ، آقا على ، صحبتكنان رفتيم . اغلب جلگه چمن است . اما حالا زرد بود رانديم تا يك فرسنگ ، رسيديم به رودخانه [ اى ] كه
--> ( 1 ) . قسمت داخل پرانتز در ميان سطور متن اصلى اضافه شده است .